[ad_1]

به همان اندازه سخت است که باور کنیم ، C فقط در یک فرم نرم و لباس پوشیده متولد نمی شود.
بزرگنمایی / به همان اندازه سخت است که باور کنیم ، C فقط در یک فرم نرم و لباس پوشیده متولد نمی شود.

به یک شکل یا شکل دیگر ، C تقریباً در شکل هر زبان برنامه نویسی ایجاد شده از دهه 1980 تأثیر گذاشته است. برخی از زبانها مانند C ++ ، C # و Goal C قرار است از فرزندان مستقیم این زبان باشند ، در حالی که زبانهای دیگر صرفاً نحو C را پذیرفته و سازگار کرده اند. یک برنامه نویس مسلط به جاوا ، PHP ، Ruby ، ​​Python یا Perl مشکلی نخواهد داشت. با درک برنامه های ساده C و از این نظر C را می توان تقریباً به عنوان یک زبان بین المللی در میان برنامه نویسان مشاهده کرد.

اما C به عنوان نوعی یکپارچه برنامه نویسی کاملاً از هوا تشکیل نشده است. داستان C در انگلیس با همكار آلن تورینگ و برنامه ای كه نقش شطرنجی را بازی می كند ، آغاز می شود.

خدا شاه را بیامرزد

کریستوفر استراچی به عنوان “مردی که برنامه های کاملی نوشت” شناخته شد ، همانطور که در مشخصات طولانی در سالنامه تاریخ محاسبات ذکر شد.. این شهرتی است که وی در سال 1951 در مرکز محاسبات دانشگاه منچستر بدست آورد. Straci خود را در آنجا یافت و از طریق کالج Old Royal ، کمبریج ، آلن تورینگ در کامپیوتر با کامپیوتر Ferranti Mark I کار می کرد.

استراچی در سال 1916 در یک خانواده انگلیسی متصل به دنیا آمد – عموی او لیتون استراچی یکی از اعضای بنیانگذار گروه بلومزبری بود ، در حالی که پدرش الیور استراچی نقش مهمی در فعالیت های رمزگشایی متفقین در طول دو جنگ جهانی داشت.

اینکه استراچی در نهایت یک متخصص شناخته شده در زمینه برنامه نویسی و علوم کامپیوتر بود ، برای استادان وی در مدرسه دولتی و دانشگاه کمبریج تعجب آور بود. استراچی همیشه استعداد علمی داشته است ، اما بندرت از آن استفاده کرده است.

اگر او امیدوار بود که در تحقیقات دانشگاهی فعالیت کند ، عملکرد نامحسوس امتحانات نهایی او ضربه سختی به آنها وارد کرد. در عوض ، استراسی جنگ جهانی دوم را در یک شرکت الکترونیکی انگلیس گذراند و سپس معلم شد و سرانجام در هارو ، یکی از معتبرترین مدارس دولتی لندن فرود آمد.

در سال 1951 ، استراسی اولین شانس خود را برای کار با کامپیوتر داشت که به مایک وودگر از آزمایشگاه ملی فیزیک انگلیس معرفی شد. او پس از گذراندن یک روز از تعطیلات کریسمس خود برای آشنایی با آزمایشگاه Pilot ACE ، اوقات فراغت خود را در هارو گذراند و یاد گرفت که چگونه به کامپیوتر بازی چکرز را یاد دهد. همانطور که مارتین كمبل كلی ، یكی از همكاران Straci در سالهای آخر عمر خود ، گفت: “هر كسی كه تجربه بیشتری داشته باشد یا اعتماد به نفس كمتری داشته باشد ، به جدول مربع اكتفا خواهد كرد.”

این اولین تلاش محقق نشد. Pilot ACE به راحتی ظرفیت ذخیره سازی مورد نیاز برای بازی چکرها را نداشت ، اما جنبه ای از علاقه Strachey را نشان می دهد که می تواند به توسعه زبانهایی منجر شود که منجر به C. در زمانی می شود که رایانه ها به دلیل توانایی حل سریع آنها بسیار ارزشمند بودند. معادلات ، Stracci بیشتر علاقه مند به توانایی آنها در انجام کارهای منطقی بود (همانطور که بعداً در جلسه انجمن ماشین های محاسبات تأیید می کرد).

بعداً همان بهار ، او از کامپیوتر Ferranti Mark I مطلع شد که در دانشگاه منچستر نصب شد ، جایی که آلن تورینگ دستیار مدیر آزمایشگاه کامپیوتر بود. تورینگ کتاب راهنمای برنامه نویسان را نوشته بود و استراسی او را از زمان حضور در کمبریج به خوبی می شناخت تا یک نسخه از کتاب راهنما را بخواهد.

در ژوئیه 1951 ، استراسی فرصتی پیدا کرد تا از منچستر دیدن کند و شخصاً درباره برنامه چکرز تورینگ خود بحث کند. تورینگ که تحت تأثیر مناسب قرار گرفت ، به عنوان اولین قدم پیشنهاد نوشتن برنامه ای را داد که به Ferranti Mark I امکان شبیه سازی را بدهد. شبیه ساز به برنامه نویسان این امکان را می دهد تا مرحله به مرحله نحوه اجرای برنامه توسط رایانه را مشاهده کنند. چنین برنامه “ردیابی” مناطقی را نشان می دهد که برنامه باعث ایجاد تنگنا یا کارایی ناکارآمد می شود. در زمانی که چرخه های حافظه کامپیوتر و پردازنده هزینه زیادی در بردارد ، این جنبه مهم برنامه نویسی بود.

برنامه ردیابی نوشته شده توسط Strachey شامل بیش از هزار دستورالعمل است – در آن زمان طولانی ترین برنامه ای بود كه تاكنون برای Ferranti Mark I. نوشته شده است. طبق گفته کمپبل کلی ، وی خاتمه یافت و “خدا را نجات داد پادشاه” را روی بلندگوی کامپیوتر اجرا کرد.

این دستاورد آماتور توجه لرد هالسبوری ، مدیر عامل شرکت تحقیق و توسعه ملی را به خود جلب کرد ، که به زودی استراچی را به عنوان هدایت کننده تلاش های دولت برای پیشبرد کاربردهای عملی توسعه سریع علوم رایانه در دانشگاه های انگلیس منصوب کرد.

در همین ظرفیت بود که او از پروژه کمبریج که توسط سه نفر از برنامه نویسان به نام دیوید انجام شد ، مطلع شد.

دیوید و جالوت تیتانیوم

مرکز رایانه دانشگاه کمبریج دارای گرایش خدماتی شدیدی بود. اولین رایانه های آزمایشگاه ریاضیات ، EDSAC و EDSAC 2 ، در اختیار محققانی از سایر نقاط دانشگاه قرار گرفت که برنامه هایی را می نوشتند که روی کاغذ تایپ می شد و درون دستگاه قرار می گرفت.

در مرکز داده ، این نوارهای کاغذی به یک طناب متصل می شدند و یکی پس از دیگری در ساعات کاری انجام می شدند. این خط برنامه های انتظار به “صف کار” معروف شد ، اصطلاحی که برای توصیف ابزارهای بسیار پیچیده تر برای سازماندهی وظایف محاسباتی همچنان به کار می رود.

https://www.youtube.com/watch؟v=6v4Juzn10gM

در علامت 6:55 ، از عملکرد “صف کار” EDSAC لذت ببرید.

تنها دو سال پس از آنلاین شدن EDSAC 2 ، دانشگاه متوجه شد که به زودی به دستگاه بسیار قدرتمندتری نیاز خواهد بود و برای دستیابی به این هدف ، آنها مجبور به خرید یک فریم اصلی تجاری هستند. این دانشگاه هم IBM 7090 و هم Ferranti Atlas را در نظر گرفته است ، اما توانایی پرداخت هیچ کدام را ندارد. در سال 1961 ، پیتر هال ، رئیس بخش Ferranti ، به آنها پیشنهاد كرد كه بتوانند با همكاری دانشگاه كمبریج نسخه مختصر رایانه اطلس را تهیه كنند. کمبریج نمونه اولیه ای به نام تیتان را دریافت می کند و Ferranti می تواند رایانه جدید را برای مشتریانی که توانایی خرید سیستم اطلس را ندارند ، راه اندازی کند.

برای ارائه خدمات رایانه ای به بقیه دانشگاه ، این رایانه جدید هم به یک سیستم عامل و حداقل به یک زبان برنامه نویسی سطح بالا نیاز دارد.

دیوید هارتلی در پادکست 2017 به یاد می آورد: “در اوایل دهه 1960 ، تصور اینکه” ما در حال ساخت یک کامپیوتر جدید هستیم ، بنابراین به یک زبان برنامه نویسی جدید نیاز داریم “، کمی فکر می شد. همراه با دیوید ویلر و دیوید بارون ، هارتلی در توسعه اولیه زبان برنامه نویسی برای این رایانه جدید نقش خواهد داشت.

هارتلی گفت: “سیستم عامل جدید اجتناب ناپذیر بود.” اما هیچ زبان برنامه نویسی جدیدی وجود نداشت. “ما فکر کردیم که این فرصتی برای سرگرمی با زبان جدید است – که درعوض ، انجام یک کار احمقانه بسیار جهنمی بود.”

موریس ویلکس ، رهبر پروژه تیتان ، فکر کرد نیازی به زبان برنامه نویسی جدید نیست. بهانه اصلی تیتان ارائه خدمات محاسباتی به بقیه دانشگاه کمبریج بود ، بنابراین بهترین کار این است که دستگاه در سریعترین زمان ممکن کار کرده و کار کند و به زبانی که کاربران از قبل با آن آشنا بودند مجهز باشد.

قبل از تأیید پیشنهاد توسعه یک زبان جدید ، ویلکس نیاز به تجزیه و تحلیل زبان های برنامه نویسی موجود دارد. هارتلی گفت: “ما آنها را بسیار دقیق انتخاب کردیم تا تصمیم بگیریم که هیچ یک از آنها مناسب نباشد.” لازم به ذکر است که گروه کاری Fortran IV را بدون مشورت با کاربران Fortran در کمبریج ارزیابی کردند که می توانند توضیح دهند ویژگی های اضافی موجود در انواع دیگر Fortran. هارتلی بنابراین یادآوری کرد که این گروه متقاعد شده بود که “ما می توانیم به راحتی چیزی به مراتب بهتر را تعریف و توسعه دهیم” ، و خاطرنشان کرد که “این شکست در چند سال به خانه بازگشت تا حل شود”.

سرانجام ، هارتلی گفت که این سه نفر در ژوئن 1962 گزارشی تهیه کردند که می گفت زبان جدیدی لازم است ، “و ما بیرون آمدیم.”

این زبان برنامه نویسی جدید CPL (زبان برنامه نویسی کمبریج) نام داشت و کار تا سال 1963 ادامه داشت. جان بکستون و اریک نیکسون از دانشگاه لندن به برنامه نویسان کمبریج پیوستند و CPL به معنای زبان برنامه نویسی ترکیبی دوباره طراحی شد. . با بزرگتر شدن پروژه ، ویلكس تصمیم گرفت كه كریستوفر استیسی را برای هدایت پروژه استخدام كند و طبق گفته كمبل كلی ، بزودی CPL به معنای “زبان برنامه نویسی كریستوفر” برای افراد درگیر بود.

این گروه از محققان زبان در کمبریج یا لندن ، گاهی در دانشگاه لندن دیدار می کنند ، اما در موارد دیگر در استودیوی این هنرمند در کنسینگتون تاون هال ، استراسی با خواهرش مشترک است. اتاق پشت خانه با صندلی های ویکتوریایی و بالش های روی زمین تزئین شده بود ، در حالی که دیوارها با پرتره اعضای مختلف گروه بلومزبری که توسط یکی از اقوام استراچی نقاشی شده بود ، تزئین شده بودند. اینجا جایی بود که استری هر از گاهی با کتانی “دادگاهی برگزار می کرد” و همانطور که دیوید بارون چند سال بعد یادآوری می کند ، “ما قبل از اینکه عصرها در خانه های مختلفمان پراکنده شویم ، درباره جهان بحث خواهیم کرد.”

در این مدت ، دیوید ویلر به پروژه های دیگر رفت و یک تیم 5 نفره را ترک کرد: هارتلی ، بارون ، بوکستون ، نیکسون و استراچی.

هارتلی از کار در CPL لذت می برد. وی به یاد می آورد: “در واقع بسیار سرگرم کننده بود.” جلسات کاملا غیر رسمی بود. “ما از کارها بسیار هیجان زده خواهیم شد و سرانجام شروع به پرتاب تیرهای کاغذی کردیم [airplanes] به همدیگر “

این گروه با مشخصات ALGOL 60 شروع به کار کردند تا یک زبان “کامل” بنویسند: زبانی که برای کاربران مختلف کاربردی باشد اما از نظر زیبایی شناختی نیز مثر باشد.

تقریباً بلافاصله در تعیین اولویت ها دشواری هایی به وجود آمد ، همانطور که دیوید بارون در مورد استراچی خاطرنشان كرد: “اصرار بر نكات ناچیز در مقابل همان نیرویی كه بر نكات اصلی اصرار داشت ، از ویژگیهای او بود.” یک اختلاف کوچک اعتراض استراچی به دستور زبان بود. از جملات “اگر … سپس … دیگر”. نظر او این بود که “بعداً هارتلی برای سالنامه تاریخ محاسبات نوشت:” من نمی توانم اجازه دهم که نام من با یک توصیه قوی برای استفاده نادرست انگلیسی اشتباه همراه شود. “. Straci “OR” را ترجیح می دهد ، که با روش استفاده از “OR” تقریباً در هر زبان برنامه نویسی موجود منافات دارد. با این وجود ، ترجیحات او روز بود و کتابچه راهنمای CPL حاوی “OR” بود که کاربران انتظار “ELSE” را داشتند.

Ръководството за CPL, <a href =
البته راهنمای CPL ، به صورت آنلاین موجود است.

همچنین زمان زیادی برای تهیه روشی برای جلوگیری از استفاده از ستاره برای نشان دادن ضرب هزینه شده است. در اینجا ، نگرانی های زیبایی شناختی منجر به عوارضی شد که اجرای یک زبان برنامه نویسی قابل استفاده را به تأخیر می اندازد ، زیرا باید قوانین پیچیده ای برای تمایز بین “3a” ، به معنی “3 ​​* a” و “3a” به عنوان یک نام متغیر ، تدوین می شد. .

در تمام مدت ، کاربران کمبریج به دلیل کمبود یک زبان برنامه نویسی قابل استفاده برای رایانه جدید دانشگاه اطلس ناامیدتر می شوند. مشخصات زبان تا حد زیادی کامل بود ، اما هیچ کامپایلری در دسترس نبود. گروه ویژه CPL را بسیار پیچیده کرده بود به طوری که تلاش های اولیه برای نوشتن یک کامپایلر منجر به کد ماشین شد که بسیار ناکارآمد بود.

[ad_2]

منبع: tarjome-news.ir