نامه ای از قرن چهارم به انسان امروز – تابناک


به گزارش تابناک به نقل از روزنامه خراسان، اگر همین الان بیرون برویم و از چند نفر، فارغ از سن و سطح سواد، درباره شاهنامه بپرسیم، به احتمال زیاد همه پاسخ خواهند داد: «شعر فردوسی»، نوشته او – 30. سالها طول کشید، «در حفظ زبان فارسی نقش مهمی داشت»، «یکی از بزرگترین آثار حماسی جهان» و امثال آن. اما اگر از این افراد بخواهیم که چند بیت از شاهنامه را بخوانند، یکی از داستان های آن را بگویند – به استثنای رستم و سهراب – یا بگویند که چه نقش و تأثیری در زندگی آنها داشته است، بعید نیست. بیشتر از این که بایستم و بگویم: “الان حضور ذهنی ندارم.” گناه نیز حقی ندارد; شاهنامه خوانی به تنهایی و بدون آمادگی کار دشواری است. نه در مدرسه، به جز چند شعر پراکنده از شاهنامه و چند سطر از زندگی نامه فردوسی، دیگر در رسانه های مختلف درباره شاهنامه مطالعه، خواندن و شنیدن اطلاعاتی نداریم. به هر حال، اینها تمجیدها و موارد تکراری است، ندانیم چقدر حکمت در این اثر در زندگی ما جاری شده است. پس به این اوصاف غرورآمیز بسنده می کنیم، زیرا چه کسی حوصله شاهنامه خوانی دارد؟ در مورد امروز، نگاهی به شاهنامه می اندازیم تا بدانیم این نامه گرانبها که از قرن چهارم به دست ما رسیده است، چه می گوید و کجا در زندگی ما مفید خواهد بود.

در ستایش حکمت
حکمت حاکم و حکمت دلگشا باید در هر دو مجلس جاری شود
عقل چشم زندگی است، زیرا می بینی که نمی توانی از دنیا بدون چشم بگذری
اولاً حافظ حیات آفرینش حکمت را می داند و این سه می گذرد
در چشم سه نقطه است که گوش و زبان این سه بدون شک به خیر و شر می رسد

شاهنامه با ستایش ایزد خرد آغاز می شود: «بسم الله جان و خرد» و در قسمت اول حکمت را می ستاید، اما به همین بسنده نمی کند. قسمت بعدی کتاب «به حرمت خرد» است و شخصیت ها «عاقل» و «کم خرد» توصیف شده اند. پس ما چنانکه فردوسی می گوید کار خود را با سخنان حکیمانه آغاز می کنیم. «حکمت راهنما و چشم و نگهبان جان انسان است که می داند هر چه خوب و بد به او برسد حاصل کار چشم و گوش و زبانش است پس به این سه مورد توجه دارد. “

دقت در دوستی
آدم پرحرف، نادان و راه حل خواه نباید از جلوی شما بگذرد
بعید است که همین دوستی با صدای بلند به درد شما بخورد
هر که به تو نگوید بدان که دشمن جان توست

یک مرد رنگ خود را از دوست و همراه خود می گیرد. شما نمی توانید برای مدتی با کسی باشید و روحیه او روی شما تأثیر نگذارد. فردوسی چند ویژگی دوست خوب را بر می شمارد: نباید پرحرف، نادان و حیله گر باشد. اجازه ندهید در روزهای سخت ناپدید شود. به خاطر خودت دروغ نگو که چنین دوستی از دشمن بدتر است. با این توصیف، اگر در بین دوستانتان بگردید، چند دوست پیدا می کنید که فردوسی را دوست داشته باشند؟

حتما بخوانید:
دانلود رایگان کتاب چگونه در چهار روز از دست بدهیم

دستور محرمانه بودن
صحبت های هیق مصری با رازدار که با او هم سازگار بود
شما پر از گفتار هستید، اما در انزوا می خوانید
بگذار راز تو بر شهر فاش شود و قلبت غیر قابل تحمل شود
شما رازی را برای کسی فاش نمی کنید و آن را علناً می دانید، شما هیچ نیستید

هر یک از شنوندگان راز، دیگری را محرم اسرار خود می داند و در مخاطبان او نیز برای خود همنشین و محرمی است و این گونه است که سخنان من از دهان به دهان می گذرد. فردوسی که طعم زمان را چشیده است، توصیه می کند «اسرار را بر هیچکس فاش نکن» و حدود خود اندیشی را در انسان دست کم نگیرد، زیرا کاری که در زمان خود انجام نداده است!

از یافتن اشتباهات خودداری کنید
کافی است کسی که عیوب بدن خود را می داند عیب دیگران را نخواند
پس فرمود هر که آهوی خود را دید دینش را برگرداند
او پاسخ داد که برای اولین بار باید دل خود را از عیب جویی شست
هیچ کس در جهان بدون آهو وجود ندارد، چه آشکار و چه پنهان

دیده ای که بعضی ها همیشه انگشتشان را به سمت این و آن نشانه می گیرند و همه بدی های دنیا را در زندگی دیگران می بینند؟ فردوسی می گوید چنین شخصی چشم بر خود بسته است وگرنه اگر انسان با خود بیگانه نباشد آنقدر در خود کم و کجی می یابد که مجال عیب جویی از دیگران را ندارد. در واقع برای اینکه کلمه «باید» وزن شعر را به هم نزند، حرف «دال» را «باید» بخوانید.
* آهو: گناه و شرم

صبر بر رنج
یک چیز در پیش است، با درد و رنج، آغاز رنج و پایان گنج
مثل سپهره بلند نباشد گاهی شادت می کند و گاهی ناراحتت.
گاهی با مایا و رودخانه* و رامشگران* گاهی با غم و گرمی* و شهدا
دل خسته می کنی * مدار ذهن را می بندی

شاهنامه مملو از قهرمانان و جنگاوران خیالی است، اما در زندگی روزمره تفاوت چندانی با ما ندارند. بالا و پایین، گرم و سرد، روزگار از زمان فردوسی قبل از میلاد ثابت و بدون تغییر مانده است. این است که می توان قول فردوسی را قبول کرد که می گوید تحمل رنج گنج است و باید بر درد صبر کرد.
مستمند: غمگین، رودخانه: ساز، رامشگر: غنایی، گرم: غمگین و پریشان، خسته: آزرده

دنیا را از دست نده
بدان، ای پسر قابیل، جهان ابدی پر از رنج و درد است
هر چه در آن هستی از درد روزگار شادتر، دلت آزادتر
به جای زین شدن با سپنجی سرای شاد باشید
دل در خانه اسفنجی چه حسی دارد؟
کازان گنج غریبی به دنیا آمد چرا دشمن بزرگ شد؟

کار دنیا کار نمی کند. نه شادی او ابدی است و نه ناراحتی او ابدی. وقتی فردوسی می‌گوید دنیا بی‌وفا است، شکایت نمی‌کند، بلکه تصویری واقعی از آن ارائه می‌کند. درد و رنج در زندگی کم نیست. آنچه را که به سختی به دست می آورید، می گذارید و می روید، پس زیاد از دنیا لذت نبرید تا از فراز و نشیب های آن غافلگیر نشوید.
*درمان: درد و رنج

حتما بخوانید:
وقت را تلف نکن! چهار واقعیت تا زمانی که به انواع استخر خود برسید

دعوت به سخاوت
ببخش و هر چه می آید بخور، تخت سپنجی ماناز را به من بده
اسکندر، سپس خشم، سپس درد و خشم، سپس بز و سور
هر که ثروتمند بود ثروتمند شد و غذای او از تلاش او بود

درست است که خانواده آقای فردوسی از طبقه دهقان صاحب زمین و مکنت بودند و او قبل از جوانی چیزی از تنگنای مالی نمی دانست، اما بعدها، به ویژه زمانی که شاهنامه را می نوشت، سختی مالی کمی دید. و سختی ها، پس به آنچه داشت راضی نشد، بیاور، دیگران را که شایسته کار دنیا نیستند ببخش. امروز شما آنجا هستید و فردا رفته اید.
* فراز: جمع آوری و تأمین، سپنجی: بدهکار و ناپایدار، خز: یکی از پادشاهان هند که به دست اسکندر کشته شد.

درباره عشق و عشق
وقتی هورامان به من نزدیک شد، این روح تاریک من را روشن خواهی کرد
با او مهربانم نه به صورت و موی او به هنر روی آوردم مهریویی
یزدان تو را چنان آفرید که برایت عشق آورد

سخنان پرقدرت فردوسی و مهارت او در توصیف جنگ، آواز خواندن و بوق زدن ما را از شکنندگی او غافل نگذاشت. شاهنامه در خاطر ما نیست، در حالی که داستان های عاشقانه کم نیست. زال و رودابه، بیژن و منیژه، تهمینه و رستم، کتایون و گستاساب. فقط همین دو سه بیت را بخوانید و کافی است یک طرف دیگر فردوسی را بدانید. شاید آداب خواستگاری را از حکیم طوس آموخته باشید.

* هر کت: هر تو

فکر کردن به مرگ
از مادر همه مرگ ها این یکی را به دنیا آوردیم و به او گردن دادیم.
او جهان را اینگونه آفرید. که مادر جز مرگ او را به دنیا نیاورد
اگر مرگ فریاد است، دیوانگی چیست؟
او می داند که این سروصدا است و سروصدا نیست

فردوسی از اندیشیدن به مرگ به ستایش زندگی می رود. او از مرگ یاد می کند تا به ما یادآوری کند که فرصت زندگی را غنیمت بشماریم و آن را هدر ندهیم. او مرگ را نه به عنوان چیزی وحشتناک، بلکه به عنوان یک همراه زندگی می بیند. مرگ از بدو تولد با ما متولد می شود و با ما می ماند. بدن ما در معرض مرگ است، اما نام ما نه. فردوسی از ترک دنیا ابایی ندارد زیرا با خلق شاهنامه از مرگ فراتر رفته است: «آن را رها نمی‌کنم چون زنده‌ام/ دانه‌های سخن را پراکنده کرده‌ام» و همچنین پیشنهاد می‌کند که به جای ترس از مرگ. در دلمان تلاش کنیم نیکی کنیم و بدانیم که مرگ ناگزیر همان عدالت است و راه را برای زندگی دیگران باز می کند.

* گردن انداختیم: تسلیم مرگ می شویم

دیدگاهتان را بنویسید

hacklink al hd film izle php shell indir siber güvenlik android rat duşakabin fiyatları hack forum fethiye escort bayan escort - vip elit escort garnet trade güvenilir mihtml nullednulled themesViagraGoruntulu SohbetMobil Ödeme Bozdurmarekorbetbetboogenco bahisdeneme bonusu veren sitelerBağlama büyüsü